تبليغاتX
>

تتوجه  براي دريافت عكسهايي از هاليوود و باليوود+مطالب عاشقانه+وفيلتر شکن و مطالب .... در ايميلتان حتما در << گروه ياهو>>  ما عضو شويد { کليک کنيد}  توجه

*** eshghoolii :عاشقان ازاده*** ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد مي گويم اميدوارم كه مطالب اين وبلاگ مورد توجه شما قرار گيرد   عاشقان ازاده

 



صفحه اصلي
آرشيو وبلاگ
ذخيره سازي اين صفحه
اضافه کردن به علاقه مندي
خانگي کردن اين صفحه

پست فرنگي
پست الكترونيك


ارتباط با مدير

ماني--------------:


 

آمار بازديد کنندگان :

آهنگ وبلاگ من:


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


.: دفتر شعر عاشقان ازاده:.

دفتر شعرماني
کاش ميشد تا کني باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش ميشد در زمان بي کسي حس کني سردي دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ايي آلوده و آتش ميان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون ميان حادثه يا خاطره زهري بدل خاري به پاي من ، چنين بيهوده بي حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...


 نقطه چين ها را پر کن

سلام دوستان عزيز خيلي معذرت ميخوام که دیر آپ کردم.

 

ميخوام نامه اي بنويسم که بگويم با دلي از درد و با نا اميدي به سوي اميد ميروم تا دوباره تو را پيدا کنم

می نویسم به یاد روز های انتظار

می نویسم به یاد سینه های داغ دار

 

نقطه چين ها را پر کن

 

چشمهايم را يادت هست؟.هرگز اهل دروغ نبوده اند.گاه مشتاق ديدارشان بودي. حالا همان دوسياه شاداب،دوسياه باراني اند. تو را گوش مي کشند،که شايد سلامشان کني. مي بارند.مي بيني شان؟

 

روز ديدار تو بود

چشم من شوق تماشاي تو داشت

مانده بودم که بيايم يا نه

تا برايت قفسي هديه کنم

دل خود را

که گرفتار تو بود

 

 

مرا دوست خوب خودت مي داني. چگونه است که اضطرابم را ، بي تابي ام را ، بي خوابي ام را ، بيماري ام را ، بي آبي ام را ، بي ناني ام ، بي ياري ام را ، ......، نمي بيني. مگر چشمهايت را بسته اي ؟ ، يا لبهايت را. که مبادا نگاهم کني . که مبادا سلامم کني ؟ .

 

کاش مي شد که مرا مي فهميد

دستهايت و نگاهت

که پر از عاطفه اند

ياري ام کن

که تو را محتاجم

 

 

 

دوست خوب که زجر نمي دهد. که آزار نمي دهد. که آبرو نمي برد. که دل نمي شکند. که غرور له نمي کند. که جاي معذرت خواهي توجيه نمي آورد. دوست خوب که سکوت نمي کند تا له شوي . تا بشکني . تا جواني ات رنگ اندوه بگيرد. که اميدت رنگ نااميدي بگيرد. که خودش را به رخ نمي کشد. که حرفهاي نگفته اش را منتي براي رفتن بي بدرودش نمي کند. که تو را رنجيده خاطر نمي پسندد.

 

گوش کن

گوش کن

اين سکوت

صداي فريادهاي من است

 

رفتن ، پايان نيست. دل شکستن شروع است. گاه مي روي ، خاطري خوش بر جاي مي گذاري. گاه مي روي، دلشکستگي بر جاي مي گذاري. بدرود که هزينه ندارد. بايد بيايي تا دستي بگيري . که دستگيري ، از خود کرده باشي. که آزمون تو شايد همين باشد که هست ، نه آنکه خود خواستي و خود مي خواهي.

 

رفتنت يادم هست

بي صدا بود ولي داشت صدا

بي صدا پاي تو بود

وصدا ، قلبم بود

آمدن ، پايان است. پايان دلمرگي ها ، پايان بي ياري ها، پايان بي خوابي ها ، پايان بي تابي ها، ........ ،. که پايان روزه عشق ( ! ) ، قدمهاي تو را براي افطار آخر مي طلبد. که اگر دوست خوب هستي که مي آيي. که اگر نه، بنشين و پايان اين مرد را که دارد جان مي کند نظاره کن ، مثل همه کساني که خود را داناي کل مي دانند و بي پرسش و پاسخ ، يقه متهم ( من) را مي چسبند. و گناه هاي ناديده و ناشنيده را هم در پرونده او مي گذارند.

 

متهم من بودم

جرم من عشق تو بود

حکم اعدامي من مهر تو داشت

 

دستهاي ياري ، انگشت شده اند. دانه دانه متهم را ( مرا ) اشاره مي کنند. جاي ياري ، انگشت اتهام شده اند. که متهم هنوز هم به جرم کرده اعتراف دارد: دوستت دارم ..... و حالا :

 

کسي که بي تو دل پژمرد من بودم

کسي که در هوايت مرد من بودم

فرو خوردم تمام حرف هايم را

کسي که رنج ومحنت بردمن بودم

درون استخوانم درد مي پيچد

کسي که غصه ها را خورد من بودم

ميان بغضها و گريه پوسيدم

کسي که از غمت افسرد من بودم

سکوت حرفهاي مانده در بغضم

کسي که له شد و شد خرد من بودم

سکوت کوچه يعني مرگ در راه است

کسي که پي به رفتن برد من بودم

 

 

 

مرا به دار بياويز. که هم من از اين برزخ زميني نجات يابم. هم کسي نباشد که وجودش ، اسباب مشغله فکر و ذهن تورا فراهم سازد. که شايد ، کوچه هاي شهر را نيزبراي عبور بي دلهره تو تنگ کرده است. مرا از اين کوچه هاي تنگ به حياط بزرگ مرگ ببر. مي دانم کشتن من از طريق اعدام وتيرباران برايت ناگوار است . پس سکوت کن!!!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط مانی

 تنهاي تنها

تنهاي تنها درتاريكي شب ها مي رفتم


دست هاي من از فانوس خالي شده بود

 
همه انديشه هايم به ناكجا رفته بود

 
دست من


انگشتان من خوشه هاي خشم را مي فشرد


ثانيه هاي من از انعكاس بي كسي ام لبريز مي شد


تنهاي تنها بودم


درتاريكي شب


باورمي كني؟


تنها


من ازبيراهه غربت سفر كرده بودم


شب انتظار تنهايي مرا مي كشيد


ماه منتظر بود تا من تب دار گردم


دريا منتظر بود تا فانوس دريايي من


راه را براي قايقران سرگشته روشن كن


ولي هيچ يك ...


من مي رفتم


من مي آمدم


من آغاز يك تنهايي بودم


اما ناگهان


توآمدي


از كجا برقلبم نشستي ؟نمي دانم

 
شايد ازافق روشنايي


چون كنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراكم

 نورغلتان بود


دست مرا گرفتي و بردي


مرا ازميان انديشه هاي هيچ


از ميان تنهايي هاي بي پايان گذر دادي


تا دروجود معلوم خود به خويش پيوندم دهي


من دستم را با جسارت برسراسر پيكر تنهايي خو

د كشيدم


ديگر وجود تنهايي ام سرد نبود

 
خوشه خشك خشم را كه فشرده بود به باد بخشيدم


انديشه هايم بارور شدند


اكنون در اكنون معلوم


درآهنگ پربار زمان


دراين ثانيه هاي سرد


دوباره تو را مي جويم


ميان ما دنياي از دانسته هاست


روشنايي شبها،‌انديشه هاي پرثمر،‌فراموشي

دردهاست


ميان ما شبهاي تنهايي بي پايان من درجست و جوي

 توست


بازم دنبال تو مي گردم تا. . . . .

 

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط مانی

 برای تو

 

...::: به نامه آنکه اشک را آفريد تا چشم تو خشک نشود :::...

 

سلام به همه دوستای خوبم این شعر از طرف دوست خوبم نوشین عزیز تقدیم میکنم به همه شما گلها از نوشین عزیز به خاطر مطلب قشنگی که زحمتشوکشیدن وبرام فرستادن صمیمانه ممنونم

 

منتظر نظرات پر مهرتون هستم

 

 

                                                        برای تو   

 

برای تمام آن لحظاتی که با من بودی

برای تمام حقایقی که من گذاشتم تا تو به من نشان دهی

برای تمام سروری که تو به زندگی من آوردی

برای تمام اشتباهاتی که تو آنها را درست کردی

برای تمام رویا هایی که تو به حقیقت تبدیلشان کردی

برای تمام عشقیکه من در تو یافتم

من تا همیشه سپاس گزار خواهم بود عزیزم

تو تنها کسی بودی که مرا نگه داشت

هیچگاه نگذاشت که بیفتم

تو تنها کسی بودی که مرا تماماً دید

تو نیروی من بودی وقتی من ضعیف بودم

تو صدای من بودی زمانی که نمی توانستم حرفی بزنم

تو چشمان من بودی هنگامی که نمی توانستم ببینم

تو بهترین چیزرا که در وجود من بود دیدی

من را بالا کشیدی هنگامی که نمی توانستم برسم

تو به من ایمان دادی چون تو باور داشتی

من همان چیزی هستم که هستم

چون تو مرا دوست داشتی

تو به من بال هایی دادی و مرا به پرواز درآوردی

تو دستان مرا لمس کردی و من توانستم آسمان را لمس کنم

من ایمانم را از دست داده بودم و تو آن را به من بازگرداندی

تو می گفتی هیچ ستاره ای دور از دسترس نیست

تو در کنار من ایستادی و من تا به انتها ایستادم

من عشق تو را داشتم من تمام آن را داشتم

من سپاس گزارم برای هر لحظه ای که تو به من دادی

(از این جا به بعد خودمونی شد!!!!!!!)

ممکنه من اونو خوب ندونم

ولی اینو خوب میدونم

ولی اینو خوب میدونم که یک حقیقته

من متبرک شدم

چون مورد عشق تو واقع شده بودم

تو نیروی من بودی وقتی من ضعیف بودم

تو صدای من بودی زمانی که نمی توانستم حرفی بزنم

تو چشمان من بودی هنگامی که نمی توانستم ببینم

تو بهترین چیزرا که در وجود من بود دیدی

من را بالا کشیدی هنگامی که نمی توانستم برسم

تو به من ایمان دادی چون تو باور داشتی

من همان چیزی هستم که هستم

چون تو مرا دوست داشتی

تو همیشه به خاطر من آنجا حضور داشتی

نسیم ملایمی که مرا به دوش می کشید

روشنایی ای که در تاریکی می درخشد

عشق تو در زندگی من

تو الهام بخش من بودی

در میان تمام دروغ ها تو یک حقیقت هستی

زندگی من به یک مکان بهتر تبدیل شده

به خاطر وجود تو

 

***** 

Celine Dion 

ترجمه از نوشین

 

************************************** 

ما بر عکس هم نگاه می کنیم

و از دو سوی قاب

نیم دیر و نیم دار

ره به جایی نمی بریم

گراناز موسوی

صبح می آید

درسپیده دم فردا

افسوس من

شب را به صبح نخواهم رساند

رها می شوم

با روحم

افسوس

افسوس

افسوس

***

از پنجره بیرون را نگران بودم:

خانه ای ویران شده

این بار به یاد آبادی افتادم!

ویران شد تا دوباره از سر گرفته شود

این است راز بزرگ عصر جدید

عجیب نیست عجیب!

 

                                                                            نوشین
 
N.N.R 
 



+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط مانی

 




 

درباره وبلاگ :



هميشه سعي کن اين طور زندگي کني:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


شما مي توانيد با وارد كردن ايميل خود در اين قسمت از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد





Powered by WebGozar


نظر سنجي

عاشقان ازاده

گالري قالب وبلاگ

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم

با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما مي روي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي

درد را تلخي بر خوردهاي سرد را

***************************** >>> نوشته هاي پيشين<<< *****************************

تنهاي تنها

براي تو

بازم براي او......

تنها عشق من...براي تو...مي نويسم

دلم مي خواهد براي تو بنويسم

دوست دارم

عاشقان ازاده

هزار دیباچه
عشق
به یاد او ....
عشق گمشده
verizon
بهار پاییز
عشق ورزیدن
کمی باید کودک زیست(نانی عزیز)
بغض شکسته
تنهایی موندگار
نوشته های خودم!
سبز اما عاشق
ورود با کفش های سياه ممنوع!
سپیده عشق
نیلوفرانه
عاشقان درمونده
دنیای وارونه...
امید hope
بهترین خواهر و برادر دنیا
دوست آن است که یار باشد نه خار
راز نگاه تو
hellish girl
کلبه تنهایی
شیطونیهای بچه گانه....
بوی گندم
راز دل
پرستوی افق
فرصت عاشقی
پروانه
1313علمی

آرشيو پيوند هاي روزانه

width=76 border=0>

.:درد دل ماني:.

###>>> زندگي چون گل سرخي است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند<<<### لينک باکس سايت