|
|
|
سلام به همه دوستای خوبم این شعر از طرف دوست خوبم نوشین عزیز تقدیم میکنم به همه شما گلها از نوشین عزیز به خاطر مطلب قشنگی که زحمتشو کشیدن وبرام فرستادن صمیمانه ممنونم 
منتظر نظرات پر مهرتون هستم 
برای تو
برای تمام آن لحظاتی که با من بودی
برای تمام حقایقی که من گذاشتم تا تو به من نشان دهی
برای تمام سروری که تو به زندگی من آوردی
برای تمام اشتباهاتی که تو آنها را درست کردی
برای تمام رویا هایی که تو به حقیقت تبدیلشان کردی
برای تمام عشقیکه من در تو یافتم
من تا همیشه سپاس گزار خواهم بود عزیزم
تو تنها کسی بودی که مرا نگه داشت
هیچگاه نگذاشت که بیفتم
تو تنها کسی بودی که مرا تماماً دید
تو نیروی من بودی وقتی من ضعیف بودم
تو صدای من بودی زمانی که نمی توانستم حرفی بزنم
تو چشمان من بودی هنگامی که نمی توانستم ببینم
تو بهترین چیزرا که در وجود من بود دیدی
من را بالا کشیدی هنگامی که نمی توانستم برسم
تو به من ایمان دادی چون تو باور داشتی
من همان چیزی هستم که هستم
چون تو مرا دوست داشتی
تو به من بال هایی دادی و مرا به پرواز درآوردی
تو دستان مرا لمس کردی و من توانستم آسمان را لمس کنم
من ایمانم را از دست داده بودم و تو آن را به من بازگرداندی
تو می گفتی هیچ ستاره ای دور از دسترس نیست
تو در کنار من ایستادی و من تا به انتها ایستادم
من عشق تو را داشتم من تمام آن را داشتم
من سپاس گزارم برای هر لحظه ای که تو به من دادی
( از این جا به بعد خودمونی شد!!!!!!!)
ممکنه من اونو خوب ندونم
ولی اینو خوب میدونم
ولی اینو خوب میدونم که یک حقیقته
من متبرک شدم
چون مورد عشق تو واقع شده بودم
تو نیروی من بودی وقتی من ضعیف بودم
تو صدای من بودی زمانی که نمی توانستم حرفی بزنم
تو چشمان من بودی هنگامی که نمی توانستم ببینم
تو بهترین چیزرا که در وجود من بود دیدی
من را بالا کشیدی هنگامی که نمی توانستم برسم
تو به من ایمان دادی چون تو باور داشتی
من همان چیزی هستم که هستم
چون تو مرا دوست داشتی
تو همیشه به خاطر من آنجا حضور داشتی
نسیم ملایمی که مرا به دوش می کشید
روشنایی ای که در تاریکی می درخشد
عشق تو در زندگی من
تو الهام بخش من بودی
در میان تمام دروغ ها تو یک حقیقت هستی
زندگی من به یک مکان بهتر تبدیل شده
به خاطر وجود تو

*****
Celine Dion
ترجمه از نوشین
**************************************
ما بر عکس هم نگاه می کنیم
و از دو سوی قاب
نیم دیر و نیم دار
ره به جایی نمی بریم
گراناز موسوی
صبح می آید
درسپیده دم فردا
افسوس من
شب را به صبح نخواهم رساند
رها می شوم
با روحم
افسوس
افسوس
افسوس
***
از پنجره بیرون را نگران بودم:
خانه ای ویران شده
این بار به یاد آبادی افتادم!
ویران شد تا دوباره از سر گرفته شود
این است راز بزرگ عصر جدید
عجیب نیست عجیب!

نوشین
N.N.R
|